اپرای مولوی و خوانندگی شما در این اثر چطور شکل گرفت؟

یک روز پنجشنبه آقای بهروز غریبپور با من تماس گرفت و از اجرای نمایشی صحبت کرد بهنام اپرای عروسکی مولوی و گفت نقش شمس را برای من در نظر گرفته است. انگار در ناخودآگاهم خواندن بهجای چنین شخصیتی را آرزو داشتم. چون با شور و شوق و بیدرنگ پذیرفتم و دلیل این پذیرش هم تجربه و استادی آقای غریبپور در اپرای عروسکی بود و هم علاقهی زیادی که به مولانا و شمس دارم و از ارادتمندان این دو شخصیت هستم. بر همین اساس به استودیو پاپ رفتم؛ جایی که موسیقی این اثر در حال ضبط شدن بود. آقای عبدی، آهنگساز این اثر هم در استودیو حضور داشت. اولین بار بود که با آقای عبدی ملاقات میکردم. در استودیو کار را شنیدم. بهقدری این کار و آوازهایی که خوانده شده بود قوی و تأثیرگذار بود که به کارگردان اپرای مولوی گفتم اگر امروز جایی قرار نداشتم، همین الآن با شما همراه میشدم و کار را ضبط میکردیم.
به همین زودی و با این شتاب؟
تنها وقتی که برای ضبط در اختیارشان بود، دو روز بعد بود. آقای غریبپور به من یک روز وقت داد تمرین کنم. من پذیرفتم و کار ضبط از روز شنبه آغاز شد. ساعت سه بعد از ظهر وارد استودیو شدیم و ضبط حدود شش، هفت تمام شد. بعد از آن من و آقای محمد معتمدی باید به استودیو میرفتیم و بخشهای مربوط به گفتوگوی شمس و مولانا را به انجام میرساندیم. قرار بر این بود با شعرهایی که در دست داشتیم قطعاتی را بداهه اجرا کنیم. نظر آقای غریبپور این بود که اینطوری کار بهتر از آب درمیآید. و من هم فکر میکنم که چنین بود. من از آقای غریبپور درخواست کردم چون با بعضی از این شعرها برای اولین بار است که روبهرو میشوم بهتر است یک بار آنها را با هم مرور کنیم. یکی، دو ساعت هم ضبط این بخش، زمان برد. خوشبختانه حاصل کار آنقدر لذتبخش بود که هر بار آن را گوش میکنم احساس خوبی نسبت به آن دارم. این تجربه برایم بسیار جالب بود که با خوانندهای دیگر بهصورت سؤال و جواب آواز بخوانیم و آقای معتمدی بسیار توانا و قوی خواند و این موضوع لذت کار را برایم دوچندان میکرد. بهطوری که لازم نبود اجراها را چندبار ضبط کنیم و کارمان دچار تأخیر شود. وقتی کار به پایان رسید، احساس کردم کاری انجام شده که میتوانم روزی به آن ببالم.
بعد از ضبط هم آیا کار را شنیدید؟
بعد از یک هفته، یک نمونه از اثر ضبطشده را شنیدم. بهنظرم آمد که باید یکی، دو جا آواز روی موسیقی جابهجا شود که آنها را رفع کردیم. بعد از آن هم آقای غریبپور بخش دیگری را به نقش شمس اضافه کردند. بعد از اجرای آن بخش هم مرحلهی میکس انجام شد و کار به پایان رسید. نسخهی نهایی را در منزل بارها و بارها شنیدم و از آواز همکارانم در این اثر لذت بسیار بردم. بعد از اجرای عمومی اپرا، بههمراه خانواده کار را دیدیم و لذت بصری هم از این کار بردیم.
این شتابزدگی آیا باعث اعتراض شما به کارگردان اثر نشد؟
من همیشه دوست دارم برای اجرای هر اثری فرصت فکر کردن و تأمل داشته باشم. اما برای کسی که کار حرفهای انجام میدهد، چنین تجربههایی عادی و طبیعی است و ممکن است باب میل ما نباشد که فرصتی برای اندیشیدن و تأمل کردن وجود نداشته باشد. اما زندگی در دنیای حرفهای ایجاب میکند از این تجربهها هم داشته باشیم. البته ملودی بخش اعظم این کار از قبل نوشته شده بود. طبیعتاً اگر کاری بود که نیاز داشتم برایش آوازی را طراحی کنم، نیاز به زمان بیشتری داشتم. از طرفی آنقدر علاقهمند به همکاری در این پروژه بودم که ترجیح دادم سختی و دشواریاش را به جان بخرم و کار را انجام دهم.
البته شما خوانندهی امتحانپسدادهای هستید. خاطرم هست چند سال پیش، آقای درویشی از اجرای موسیقی فیلم «شهرآشوب» سخن میگفت و اعتقاد داشت همایون شجریان هم استعداد غریب دارد و هم پشتکاری قابل قبول. خود من هم اعتقاد دارم شما در اجرای کارهای سختتر راحتتر هستید. اینطور نیست؟
چیزی که در ارائهی یک اثر هنری مهم است، آن انرژی است که هنرمند از کار میگیرد و متقابلاً آن را به اثر میدهد. بیاغراق میگویم که این کار انرژی زیادی داشت که به من نیرو میداد برایش بهسرعت آماده شوم و از اجرای آن لذت ببرم. از طرفی موسیقی اثر و زحمتی که خوانندگان دیگر این اپرا کشیده بودند، انرزژی مثبت و فوقالعادهای را برای این اثر به ارمغان آورده بود و من چون جزء آخرین کسانی بودم که به این اثر دعوت میشدم، طبیعتاً این شانس را داشتم که این پروژه را کامل بشنوم و از آن انرژی بگیرم. شاید بتوان نام دیگری بر این انرژی گذاشت و به آن گفت شور و اشتیاق.
همان چیزی که مولانا با آن روبهرو شد.
بله، دقیقاً شور و شوقی که آدم را وامیدارد مثل بچهها از شادی و وجد بالا و پایین بپرد. همین حس باعث شد من شور و انگیزهای پیدا کنم که از جنسی دیگر بود.
موسیقی این اثر همانطور که میگویید پر از شور و شوق است؛ با چهارگاه آغاز میشود و به ماهور میرود و در نوا سیر میکند و همان حسی را که مولوی با آن روبهرو بوده یا دست کم بخشی از آن حس را به مخاطب القا میکند. سخن شما دربارهی شور و شوق و شیدایی آیا تنها بهخاطر موسیقی است؟
شوری که من به آن اشاره کردم، تنها عاملش موسیقی نبود. موسیقی، اجرا، آوازها، کارگردانی، صحنهپردازی و ... همه چیز دست به دست هم داد تا اثری منحصر به فرد خلق شود. کاری که آقای غریبپور در انتخاب و گزینش شعر انجام دادهاند، بهنظرم شاهکار است. چون تمامی دیالوگها از اشعار مولانا انتخاب شده است. من قبلاً کاری از آقای عبدی نشنیده بودم و از نزدیک با ایشان آشنا نبودم. بهنظرم ایشان بسیار خوب و جذاب کار کردهاند و احساسم این است که موسیقی آقای عبدی که با همکاری ارکستر اوکراینی اجرا شده، قابلتأمل و بسیار شنیدنی است.
تا چه اندازه با موسیقیهایی از این دست موافقید (موسیقیهایی که همراه با یک اثر نمایشی مثل تئاتر، اپرا، فیلم و ... اجرا میشوند) و این موسیقی از نظر شما چقدر در فهم عام و لذت خاص از شعر، نمایش، فیلم و موسیقی تأثیرگذار است؟
فکر میکنم هر کاری که حرفی برای گفتن دارد و این حرف به درد جامعهی انسانی بخورد، ارزنده و تأثیرگذار است.
و تئاتر را چقدر در رسیدن به این هدف سهیم میدانید؟
این هنرها به تنهایی قادر به بیان هستند و در این راه موسیقی مستقلتر به نظر میرسد؛ اما در کنار هم قرار گرفتن این هنرها بسیار مؤثر است. من اعتقاد دارم این دو هنر یعنی تئاتر و موسیقی میتوانند مکمل خوبی برای یکدیگر باشند.
در اپرای مولوی تجربهای منحصر به فرد رخ داده است؛ چند خوانندهی جوان، حدوداً ۲۰نفر در کنار هم به اجرای برنامه میپردازند. در گذشته این اتفاق در اندازهای محدودتر انجام گرفته و مثلاً دو سه خواننده در کنار هم برنامهای نمایشی را اجرا کردهاند. اما این اثر از لحاظ تعداد خوانندههایش منحصر به فرد است. این تجربه برای شما هم آیا با این حس همراه بود؟
بله کاملاً موافقم. ما در موسیقی ایرانی کارهای جمعی از این دست خیلی کم انجام دادهایم و این نوع کارها میتواند خیلی جذاب باشد. با این کار جلوهای از اتحاد میان خوانندگان جوان شکل گرفت؛ تجربهای که جز یافتن زبان همدلی معنایی نداشت.
این کار و کارهایی از این دست میتواند دوباره تکرار شود؟
به این راحتی که میگویید نیست. همه چیز باید دست به دست هم بدهند تا کاری چنین ارزشمند پدید بیاید. بهنظر من موسیقی ما و استعدادهای زیادی که در این عرصه داریم میتوانند این زبان همدلی را پیدا کنند تا مثل نقشهای قالی به هم بپیوندند و نقشی بزرگ و واحد و در عین حال بسیار زیبا را بیافرینند.
نمونهی این همدلی را مخاطبان اپرای مولوی وقتی بیشتر درک میکنند که گفتوگوی بینظیر شمس و مولانا و به بیانی بهتر همایون شجریان و محمد معتمدی را میشنوند. این اتحاد و همدلی آیا در استودیو و هنگام اجرا به دست آمد؟
من با آقای معتمدی از طریق کارهایش آشنا بودم و چنین تجربهای با او نداشتم. وقتی وارد استودیو شدیم من خیلی نگران بودم که این کار چطور خواهد شد؛ اما به محض آنکه جملهی اول را آغاز کردیم، به یکباره خیالم راحت شد. چون دیدم این پیوند برقرار شد و همدلی شکل گرفت. از آنجا که ایشان خیلی توانا، مسلط و آشنا به ظرافتهاست، فارغ از مسائلی که دست و پای خواننده را برای اجرا میبندد، دل یکدله کردیم و گفتوگو آغاز شد و این دیالوگ خیلی روان و دوستداشتنی از کار درآمد.
دربارهی صداسازی در اپرای مولوی چه نظری دارید؟
من معتقد بودم کاراکتر شمس میتوانست صدایی پیرتر داشته باشد و از طرفی این امکان نبود که بخواهم صدای خود را پیرتر جلوه دهم. چون دست و پای من را برای اجرای نتهای اوج و جملات تکنیکی و پیچیده میبست. در شروع کار نیز به این نکته اشاره کردم و نظرم را به آقای غریبپور گفتم؛ اما اندیشههای جوان شمس، شاید باعث شد آقای غریبپور صدایی با سن و سال مرا برای آن انتخاب کند. البته برخی نقشها بودند که صدایی پیر داشتند و دوستان جوان با صداسازی بهخوبی از عهدهی اجرا برآمدند.
نکتهی جالب اپرای مولوی که تقریباً پنهان مانده این است که به ما گوشزد میکند چقدر خوانندهی جوان موفق و با تنوع صدایی بسیار داریم. شما چه حسی دربارهی خوانندگان این اثر که به نوعی رقیبان رفیق، یا رفیقان رقیب شما بهشمار میآیند، دارید؟
تا به حال احساس رقابت با کسی نداشتهام. در درجهی اول آنها را تحسین میکنم؛ چون کار موسیقی کردن به این شکل، سخت و دشوار است و نیاز به همتی بالا دارد. هر خوانندهی حرفهای برخی اصول اولیه را باید رعایت کند. از جمله اینکه فالش نخواند، از لحاظ تکنیکی برخی مراحل را گذرانده باشد، از لحاظ حسی و بداههخوانی هم تجربهای قابل قبول داشته باشد و از آنجا که موسیقی چیزی جز صدا، ریتم و سکوت میان این دو نیست، پشت سر گذاشتن این نکات ضروری بهنظر میآید. خوانندگان جوانی که امروز خوب فعالیت میکنند، این مراحل را گذراندهاند و اغلبشان تجربهی کافی برای ارائهی آثار قابل قبول را دارند؛ جامعهی ما شاید به این شکل به کار خوانندگی نگاه نمیکند. در صورتیکه رعایت تکنیک، ظرافت، خلاقیت و دقت در درست خواندن و اجرای دقیق و ... جزء اصول اولیهی خوانندگی در موسیقی ایرانی است. من فکر میکنم خوانندگان امروز ایران خیلی مستعد هستند. اغلبشان گوش موسیقی قوی دارند، بیشترشان ریتم را خوب میشناسند، برای اجرای اثر دقت و وسواس دارند و هر کاری را نمیخوانند و خیلی نکات دیگر را رعایت میکنند که باعث افتخار است. من که از کارشان لذت میبرم.
بنابراین کار همسن و سالهایتان را گوش میکنید؟
من با علاقه موسیقی دوستان را میشنوم، خیلی وقتها، از کار آنها بیشتر از کار خودم لذت میبرم. شاید به این دلیل که به کارهای خودم دید انتقادی دارم.
چند روز پیش گلایههای آقای معتمدی دربارهی تبلیغات اپرای مولوی روی برخی سایتهای خبری منتشر شد، اگر چه این گلایهها مربوط به کارگردان اثر بود، شما چه نظری در این باره دارید؟ [پاسخ بهروز غریبپور]
آقای معتمدی برای من خیلی عزیز است و عمیقاً دوستش دارم. بهنظر من آقای معتمدی با درخششی که در این کار داشته، هر قدر به ایشان پرداخته شود باز هم کم است.

منبع: روزنامهی «بهار»، شمارهی ۱۲۸، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۸
گفتوگو: عزتاله الوندی
تایپ و بازنشر: وبلاگ دوستداران همایون شجریان














